اعجاز تحدی در قرآن

 

 

پرسش 1: مثل قرآن بودن دقیقاً به چه معناست؟

 

پاسخ: تحدی قرآن به چندین جهت است:

 

   هم فصاحت و بلاغت که اولین جهت اعجاز قرآن بود که عرب حجاز با آن مواجه شد. تأثیر آیات قرآن بر انسان چنان بود، کافران آنرا سحر می نامیدند:

  «وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ هذا سِحْرٌ مُبینٌ[1] هنگامى که آیات روشن ما بر آنان خوانده مى‏شود، کافران در برابر حقّى که براى آنها آمده مى‏گویند: "این سحرى آشکار است!"»

 

  هم به این که حق محض است و باطل را بدان هیچ راهی نیست:

  «لا یأْتیهِ الْباطِلُ مِنْ بَینِ یدَیهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزیلٌ مِنْ حَکیمٍ حَمیدٍ ؛[2] هیچ گونه باطلى، نه از پیش رو و نه از پشت سر، به سراغ آن نمى‏آید؛ چرا که از سوى خداوند حکیم و شایسته ستایش نازل شده است! ».

 

  هم هیچ اختلافی در صدر و ذیل آن نیست(چه اختلاف داخلی و چه اختلاف خارجی):

  «أَ فَلا یتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فیهِ اخْتِلافاً کثیراً ؛[3] آیا درباره قرآن نمى‏اندیشند؟! اگر از سوى غیر خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏یافتند».

 

  هم آورنده آن یک فرد امی و درس ناخوانده و مکتب و تعلیم ندیده بوده است:

  «وَ ما کنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیمینِک إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ ؛[4] تو هرگز پیش از این کتابى نمى‏خواندى، و با دست خود چیزى نمى‏نوشتى، مبادا کسانى که در صدد (تکذیب و) ابطال سخنان تو هستند، شک و تردید کنند».

 

  همچنین قرآن، دارای اشارات علمی بسیار عجیبی است که در زمان نزول دانش بشر به فهم آنها نمی رسیده است.

 

    قرآن خودش هدف از نزول را به صراحت بیان کرده است از جمله در آیات زیر می فرماید:

 

«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذی أُنْزِلَ فیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقان‏[5] ماهِ رمضان است ماهى که قرآن، براى راهنمایى مردم، و نشانه‏هاى هدایت، و فرق میان حق و باطل، در آن نازل شده است».

 

«کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکتابَ بِالْحَقِّ لِیحْکمَ بَینَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیه[6] مردم (در آغاز) یک دسته بودند (و تضادى در میان آن ها وجود نداشت. بتدریج جوامع و طبقات پدید آمد و اختلافات و تضادهایى در میان آن ها پیدا شد، در این حال) خداوند، پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانى، که به سوى حق دعوت مى‏کرد، با آن ها نازل نمود تا در میان مردم، در آن چه اختلاف داشتند، داورى کند».

 

«نَزَّلَ عَلَیک الْکتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَینَ یدَیهِ وَ أَنْزَلَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجیلَ مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ أَنْزَلَ الْفُرْقان[7] (همان کسى که) کتاب را بحق بر تو نازل کرد، که با نشانه‏هاى کتب پیشین، منطبق است و «تورات» و «انجیل» را پیش از آن، براى هدایت مردم فرستاد» .

 

«هذا بَیانٌ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقین[8] این، بیانى است براى عموم مردم و هدایت و اندرزى است براى پرهیزگاران!».

 

«إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیک الْکتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکمَ بَینَ النَّاسِ بِما أَراک اللَّه‏[9] ما این کتاب را بحق بر تو نازل کردیم تا به آن چه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنى».

 

«وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیک الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ وَ عَلَّمَک ما لَمْ تَکنْ تَعْلَم‏[10] و خداوند، کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آن چه را نمى‏دانستى، به تو آموخت»‏.

 

«یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیکمْ نُوراً مُبیناً[11] اى مردم! دلیل روشن از طرف پروردگارتان براى شما آمد و نور آشکارى به سوى شما نازل کردیم».

 

«یا أَهْلَ الْکتابِ قَدْ جاءَکمْ رَسُولُنا یبَینُ لَکمْ کثیراً مِمَّا کنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکتابِ وَ یعْفُوا عَنْ کثیرٍ قَدْ جاءَکمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کتابٌ مُبینٌ یهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یهْدیهِمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ[12] اى اهل کتاب! پیامبر ما، که بسیارى از حقایق کتاب آسمانى را که شما کتمان مى‏کردید روشن مى‏سازد، به سوى شما آمد و از بسیارى از آن، (که فعلًا افشاى آن مصلحت نیست،) صرف نظر مى‏نماید. (آرى،) از طرف خدا، نور و کتاب آشکارى به سوى شما آمد. خداوند به برکت آن، کسانى را که از خشنودى او پیروى کنند، به راه‏هاى سلامت، هدایت مى‏کند و به فرمان خود، از تاریکی ها به سوى روشنایى مى‏برد و آن ها را به سوى راه راست، رهبرى مى‏نماید».

 

«یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکمْ وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنین[13] اى مردم! اندرزى از سوى پروردگارتان براى شما آمده است و درمانى براى آن چه در سینه‏هاست (درمانى براى دل هاى شما) و هدایت و رحمتى است براى مؤمنان!».

 

«ما کانَ حَدیثاً یفْتَرى‏ وَ لکنْ تَصْدیقَ الَّذی بَینَ یدَیهِ وَ تَفْصیلَ کلِّ شَی‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یؤْمِنُونَ[14] اینها داستان دروغین نبود؛ بلکه (وحى آسمانى است، و) هماهنگ است با آن چه پیش روى او (از کتب آسمانى پیشین) قرار دارد و شرح هر چیزى (که پایه سعادت انسان است) و هدایت و رحمتى است براى گروهى که ایمان مى‏آورند!».

 

«کتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیک لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزیزِ الْحَمید[15] (این) کتابى است که بر تو نازل کردیم، تا مردم را از تاریکی ها (ى شرک و ظلم و جهل،) به سوى روشنایى (ایمان و عدل و آگاهى،) به فرمان پروردگارشان در آورى، به سوى راه خداوند عزیز و حمید».

 

«وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیک الْکتابَ إِلاَّ لِتُبَینَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فیهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یؤْمِنُون‏[16] ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر براى این که آن چه را در آن اختلاف دارند، براى آن ها روشن کنى و (این قرآن) مایه هدایت و رحمت است براى قومى که ایمان مى‏آورند!».

 

«وَ نَزَّلْنا عَلَیک الْکتابَ تِبْیاناً لِکلِّ شَی‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى‏ لِلْمُسْلِمینَ[17] و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، و مایه هدایت و رحمت و بشارت براى مسلمانان است!».

 

«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنینَ وَ لا یزیدُ الظَّالِمینَ إِلاَّ خَسارا[18] و از قرآن، آن چه شفا و رحمت است براى مؤمنان، نازل مى‏کنیم و ستمگران را جز خسران (و زیان) نمى‏افزاید».

 

«کما أَرْسَلْنا فیکمْ رَسُولاً مِنْکمْ یتْلُوا عَلَیکمْ آیاتِنا وَ یزَکیکمْ وَ یعَلِّمُکمُ الْکتابَ وَ الْحِکمَةَ وَ یعَلِّمُکمْ ما لَمْ تَکونُوا تَعْلَمُون[19] همان‏گونه (که با تغییر قبله، نعمت خود را بر شما کامل کردیم،) رسولى از خودتان در میان شما فرستادیم تا آیات ما را بر شما بخواند و شما را پاک کند و به شما، کتاب و حکمت بیاموزد و آن چه را نمى‏دانستید، به شما یاد دهد».

 

این ها بعض آیات است که هدف نزول قرآن را به وضوح و صراحت گفته و کیفیت و محتوای قرآن را روشن ساخته است. بنا بر این آیات، گر چه عقل و فطرت هدایتگر انسان هستند؛ ولی این دو برای شناخت حق کافی نیست و باید خداوند از طریق وحی مطالبی را به بشر بیاموزد که جز از وحی، راهی برای دستیابی بدان ها نیست. قرآن کتاب هدایت انسان ها به صراط مستقیم است و برای حل اختلاف های طبیعی بشر آمده و کتاب قانون برای اداره صحیح زندگی بشر در راستای آخرت و رضای خدا و رسیدن به سعادت می باشد.

 

  با توجه به این شناخت از قرآن ، معنای "سوره ای مثل قرآن" روشن می شود. یعنی سوره ای بیاورد که مطالب حق و هدایتگر به فلاح و صلاح با بیان زیبا و جذاب و گیرا در آن مطرح شده باشد به طوری که آن مطالب را از کتاب دیگری بخصوص کتاب های وحیانی اقتباس نکرده باشد و در حقانیت آن مطالب، هیچ تردیدی نباشد و بیان هم گیرا بوده و  به عنوان معارضه با قرآن و اثبات وحیانی نبودن قرآن گفته شده باشند.  همچنین باطل به آن راه نداشته باشد، فاقد هرگونه اختلاف باشد، آورنده اش امّی و درس نخوانده باشد و دارای دقّت علمی بالایی بالاتر از سطح دانش روز باشر باشد.

 

 

پرسش 2: اگر آوردن مثل قرآن برای غیر خدا، محال است، چرا تحدّی در حدّ یک جمله یا یک آیه نیست؟

 

پاسخ:

 

  گفتن یک جمله زیبا و معنادار برای اهل معرفت و سخندانان ممکن است و جمله های زیادی از اهل معرفت، شاعران و سخندانان وجود دارد که در اوج زیبایی هستند.

  یک جمله ظرفیت نشان دادن خدایی بودن کلام را ندارد. خدایی بودن کلام در ظرف حداقل یک سوره نمود می یابد که مجموعه ای از جمله ها است که هم زیبا باشند و هم حق و هم با هم مرتبط و هماهنگ بوده و تابع یک غرض واحد باشند و در مجموع مطلب حقی را ارائه دهند و هم از ذهن گوینده سرچشمه گرفته باشند، نه این که اقتباس از کتب قبلی باشند و در یک کلام دارای تمام خصوصیاتی باشند که در بالا گفتیم.

در کمتر از یک سوره این ظرفیت نیست از این رو در قرآن به حداقل آوردن یک سوره تحدی شده است.

 

 

پرسش 3: آیا اینکه یک اثر ادبی یا علمی، در بالاترین سطح باشد و کسی نتواند مثل آن بیاورد، آیا این می تواند نشان بدهد که آن اثر از سوی خداست؟ مثلا ادبایی داریم که در یک زمینۀ ادبی بهترین آثار را آورده اند و کسی نتوانسته مثل آنها بیاورد.

 

پاسخ:

 

  چنانکه از همان ابتدا گفتیم، آورندۀ معجزه باید ادّعا کند که این امر از سوی خداست، و آنگاه است که لازمۀ هدایتگری خداست که اگر دروغ می گوید رسوایش کند.  چنین آثاری حتی اگر مثل هم نداشته باشند، چون صاحبانشان مدّعی از سوی خدا بودن نبودند، باز هم معجزه و از سوی خدا محسوب نمی شدند. کسی نگفته است که هر عملی که مردم نتوانند مثلش را بیاورند، معجزه است.

 

  اول این که: به حکم عقل هیچ اثر ادبی یا علمی، آخرین حد و سطح در آن زمینه نخواهد بود؛ زیرا هر اثری تراوش فکر و ذهن و خلاقیت یک یا چند انسان است و عقل می گوید یک یا چند انسان دیگر ممکن است مانند آن یا بهتر از آن را بیاورند و از این رو جهان جایگاه تولد و تولید و ایجاد خارق العاده ها در زمینه های مختلف است. اما معجزات پیامبران از جمله قرآن کار بشر و پیامبر نیست تا به حکم عقل ممکن باشد در آینده یک یا چند نفر با هم بتوانند مانند آن را بیاورند. بلکه کار خدای قادر مطلق است که برای اثبات توحید و نبوت انجام داده و به حکم عقل بشر ضعیف و محتاج به تنهایی یا به کمک هم هیچ گاه نمی تواند کاری مثل آن، انجام دهند. به عنوان مثال، گلستان کتابی بسیار عالی است، ولی کتاب بهارستان هم کتابی مثل و مانند آن است.

 

دوم : ارائه اثر کم نظیر یا بی نظیر همیشه به معنای معجزه و خدایی بودن نیست؛ بلکه بشر را خدا بدیع و خلاق آفریده و این اثری بشری است و هیچ کس در بشری بودن آن شک ندارد.
معجزه ، کاری است که از مدعی نبوت و برای اثبات نبوت و ماموریت آسمانی او ظهور می کند. مثل این که به عنوان معجزه و نشانه نبوت و خدایی بودن ، حضرت موسی عصایش را اژدها می کند یا حضرت شعیب از دل کوه و صخره سخت، شتر و بچه شتری بیرون می آورد. این کار خدایی است و هیچ بشری به تنهایی یا با کمک انسانهای دیگر، نمی تواند چنین کاری انجام دهند. اما خلاقیت های افرادی که مدعی نبوت و ماموریت آسمانی نیستند و این خلاقیت را به نشانه و علامت اثبات ماموریت آسمانی ارائه نداده اند، با معجزه ارتباطی ندارد. از این رو اگر این خلاقیت بی نظیر هم باشد و برای ابد هم بی نظیر بماند و هیچ فرد یا جمعی نتواند مثل آن را بیاورد، معجزه و خدایی نیست.

  بنابراین صرف بی نظیر بودن و ناتوانی دیگران از انجام مثل آن، کار را معجزه نمی کند و کسی هم نمی تواند آن را معجزه بنامد، بلکه حتما باید از جانب مدعی نبوت و برای اثبات نبوتش باشد.

  بنابراین بر فرض که غزلیات حافظ از قرآن و معارف قرآنی هیچ بهره ای نگرفته و فقط تراوش ذهن خلاق حافظ باشد و ... ، باز هم این معجزه و از سوی خدا (به معنایی که در معجزه در نظر داریم )، نیست. زیرا خود حافظ دارد اعلام می کند که این تراوش ذهن من است و ادعای دیگران هم که ارزش ندارد.

  بله اگر (به فرض محال) خلاق اثر بی نظیری ادعای نبوت داشته و اثر بی نظیرش را نشانه نبوت معرفی کند و دلایل دروغگویی اش آشکار نباشد و این اثر بی نظیر هم یاور او باشد (که این ها همه محال است؛ زیرا باطل برهان و پایه و اساس ندارد و باطل بودن و دروغ بودنش به راحتی آشکار می گردد)، بر خداست که این آیت ضلالت را رسوا سازد و به صورتی دروغگویی اش را آشکار کند! همچنانکه وقتی مسیلمۀ کذّاب ادعای نبوت کرد و ادعایش مورد قبول کثیری واقع شد، خدا رسوایش کرد و وقتی مردمی از او خواستند که به مانند پیامبر درون چاه کم آبشان که فقط کمی آب شور داشت، آب دهان بیندازد تا پرآب و شیرین شود و او هم انداخت، خدا همان آب کم و شور را هم خشکاند تا بدانند که این طبیبشان به جای شفا دادن کور می کند.

  بنابراین هر اثر بی نظیری را به عنوان آیت نبوت ارائه دهد، اگر دروغگویی و رسوایی اش آشکار نیست بر خداست که او را رسوا کند.

  پس معجزه صرف بی نظیری و کم نظیری نیست؛ بلکه ارائه اثر بی نظیر است به عنوان آیت نبوت از جانب کسی که دلیل و برهان آشکاری بر دروغگویی او موجود نباشد؛ بلکه همه نشانه ها راستگویی اش را تایید کند.

  اما اگر کسی مدعی نبوت نیست و در زمینه ای خلاقیت بی نظیری تا آن زمان و از آن به بعد (به فرض محال ) ارائه دهد، دلیلی ندارد که معجزه و کار خدایی به معنای معجزه بدانیم. بله هر کاری خدایی است؛ زیرا خدا به خالق و پدیدآورنده اش فهم و علم و توانایی داده و آیت و معجزه نیست.

 

 

پرسش 4: هر کس سبک ادبی خودش را دارد، پس آیا عجیب است که نشود مثل کسی مطلبی بنویسند؟

پاسخ:

  گذشته از اینکه اعجاز تحدّی قرآن، فقط در زمینۀ ادبی نیست، و امّی بودنِ آورنده، نداشتن اختلاف، عدم ورود هرگونه باطل به آن و داشتن دقّت علمی بالاتر از سطح دانش روز بشر را نیز شامل می شود؛ مثل آوردن با تکرار فرق دارد. سبک خاص باعث این می شود که کسی نتواند عین آن اثر را به وجود آورد، ولی می تواند مانند آن را به وجود آورد.

  گر چه هر اثری ویژگی های خود را دارد که ممکن است آن ویژگی در هیچ اثری دیگری یافت نشود؛ همچنان که آثار دیگر هم ویژگی هایی دارند که در این یافت نمی شود. ولی این مانع از همانندآوری نمی شود.

  مثلا هر اثر معماری ویژگی یا ویژگی هایی دارد که در دیگر آثار نیست؛ ولی همان اثر با همه ویژگی هایش از جانب خبرگان در معماری یک نمره می گیرد که آثار دیگری ممکن است وجود داشته یا به وجود آید که همان نمره یا بیشتر از آن را بگیرد.

  قرآن هم یک اثر معرفتی و علمی است با ویژگی های خاص خود که سخن شناسان و معرفت شناسان وقتی آن را ملاحظه می کنند، سطحی در غایت اوج را برای آن می یابند و هر اثر دیگری که به عنوان معارضه با آن ساخته شده را وقتی ملاحظه می کنند، فاصله آن را با قرآن حداقل، فاصله زمین تا آسمان می یابند.

  پس داشتن ویژگی، مانع تکرار می شود، ولی مانع همانند آوری یا بهتر آوری نمی شود؛ زیرا همانند با تکرار فرق دارد. همانند یعنی اثری که در آن سطح و دارای ویژگی هایی همسان با این باشد که نمره هر دو را هم سطح سازد، بدون این که هر دو یکی باشند و هر کدام ویژگی خاص خود را دارد؛ اما با هم پهلو می زنند، مثلاً کتاب بهارستان، همانند کتاب گلستان است.

 

 

پرسش 5: چه کسی این مثل بودن را بررسی می کند؟ آیا او ممکن نیست دچار تعصبات دینی بشود؟

 

پاسخ:

  آیه تحدی به شرح زیر است:

  و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسوره من مثله و ادعوا شهدائکم ان کنتم صادقین[20]

  اگر در آنچه بر بنده مان نازل کرده ایم، شک دارید، پس سوره ای مانند آن بیاورید. شاهدان خودتان را به قضاوت و تایید همانندی آن با قرآن فرا بخوانید، اگر راست می گویید.

 

  با توجه به این آیه معلوم می شود قرآن داوری مشخص برای ارزیابی معرفی کرده و آن "جمع سخندانان و سخن شناسانی است که صلاحیت این قضاوت را دارند، حتی اگر مومن به قرآن هم نباشند".

  وقتی که منکران وحیانیت قرآن متنی به خیال خود مثل قرآن آوردند، باید آن را به عالمان و سخن شناسان منصف که مورد قبول خودشان و دیگران باشند و حرفشان از روی انصاف باشد، ارائه کنند. همیشه در جامعه افرادی هستند که با این که مشرک یا کافر هستند، ولی هم سخن شناس هستند و هم منصف و حرفشان برای دیگران حجت است.

  اگر تا امروز و در آینده فرد یا گروهی سوره ای در مقابله با قرآن بیاورد و گروه های زبانشاس و منصف دنیا این همانندی را تأیید کنند، طبیعی است که اثر خود را خواهد گذاشت و هم کافران به آسمانی نبودن قرآن یقین خواهند کرد و هم مؤمنان به آسمانی بودن آن شک خواهند نمود، هر چند که عالمان اسلام همانندی را انکار کنند.

  البته لازم به ذکر است که ابتدا تا کنون چنین اتفاقی نیفتاده است و چنانکه در ادامه خواهیم گفت، کسانی که چنین تلاشی کردند نیز به شدّت محکوم شده اند.

 

 

پرسش 6: نظر به اینکه تحدی امری برای اثبات یک اصل دینی(نبوت خاصه) است، و اصول دینی تحقیقی هستند و نه تقلیدی، آیا رجوع به متخصص، مصداق بارز تقلید نیست؟

 

پاسخ:

 

 اعتراف به نبوت خاصه معرفتی است و باید مبتنی بر برهان یقین آور باشد و در مسائل معرفتی  تقلید و گردن نهادن به حرف دیگران حتی اگر متخصص باشند، جایز نیست و فرد باید خودش به یقین برسد.

  رجوع به ادیبان و سخن شناسان برای این است که ببینیم از دیدگاه تخصصی آنان کلام هایی که به عنوان همانندی با قرآن ارائه شده اند، همانند هستند یا نه؟

  آنان وحیانیت قرآن را اعلام نمی کنند که ما این وحیانیت را به استناد گفته آنان بپذیریم تا نوعی تقلید باشد. بلکه اعلام می کنند این سخنی که به عنوان همانندی با قرآن زده شده، از قرآن فاصله بسیار دارد و اصلا همانند نیست و ما با توجه به معرفت و علم آنان به همانند نبودن آن کلام و کلام های دیگری که به عنوان همانندی ارائه شده اند، یقین می یابیم که بشر از آوردن مثل قرآن عاجز است پس سخن خدایی است.

   پس ما با برهان پیش رفتیم و یکی از مقدمات برهان ما همانند نبودن کلام های ارائه شده به عنوان همانند قرآن بود و این همانند نبودن به استناد شهادت سخن شناسان بود.

رفتار ما در اینجا استناد به علم و معرفت آنان است نه تقلید بی چون و چرا.

  این تبعیت از علم آنها است همان گونه که با مراجعه به پزشک از علم او تبعیت می کنیم. ما مقلد پزشک نمی شویم. بلکه از علم پزشک تبعیت می کنیم و علم سزاوار تبعیت است.

  تقلید اطاعت بدون پشتوانه علمی است. تقلید یعنی این که من مطیع پدرم هستم چون پدرم است و دوستش دارم یا مطیع رئیس قبیله هستم، چون رئیس است و ...در این موارد ملاک پیروی، علم نیست بلکه پدر یا رئیس بودن است و این مذموم است. اما پیروی از عالم اطاعت از علم و نور اوست.

 

 

پرسش 7: چرا خدا امری را معجزه قرار داده است که فقط متخصصان می توانند آنرا درک کنند؟ گیریم یک فرد غیرمتخصص، دسترسی کافی به ادبا نداشت و نتوانست بفهمد که آیا می شود مثل قرآن آورد یا خیر. تکلیف او چیست؟

 

پاسخ:

 

  درک معجزه بودن قرآن در انحصار ادبا و غیر ادبا نیست. بلکه هر کسی با اندک تاملی به این معجزه بودن پی می برد. آنچه به ادیبان و سخن دانان و سخن شناسان برمی گردد شناسایی همانند نبودن کلام هایی است که به عنوان همانند قرآن ارائه می شود.

  هر کسی وقتی می بیند که هیچ کس نتوانسته و نمی تواند مانند قرآن بیاورد با این که بسیاری داعیه وانگیزه قوی بر این کار دارند، یقین می یابد که این معجزه و خدایی است.

  معجزه بودن قرآن فقط وجه فصاحتی و بلاغتی آن نیست که تشخیصش با ادیبان باشد. بلکه از جهات فراوان دیگر معجزه است از جمله این که همه محتوایش حق است و در مسائل مادی و تجربی که نظر داده تا به حال با وجود پیشرفت خیره کننده علم هیچ آیه و مطلبی از آن تکذیب نشده، بلکه روز به روز حقیقت های بیان شده در آن با پیشرفت علم آشکار شده است.

  اخباری که از گذشتگان داده همه حق بوده است با این که پیامبر از آنها هیچ اطلاعی نداشته و نمی توانسته مطلع شود و پیشگویی هایی که کرده به قطع واقع شده مثل خبر فتح رومیان و ...

  حقایق معرفتی ای که ارائه داده همه اش نور و مورد تایید و تصدیق کتاب های آسمانی پیشین است. آورنده اش خود آیت معجزه بودنش است، کسی که خواندن و نوشتن نمی دانست و تعلیم ندیده بود و ...

  بنابراین ما برای درک معجزه بودن قرآن جز مواجهه با خود قرآن و تأمل در آن محتاج چیز دیگری نیستیم. بله با مراجعه به شهادت ادیبان، عالمان، اهل ادیان گذشته و ... بر اطمینان و یقینمان افزوده می شود.

 

 

پرسش 8: وقتی مخالفان قرآن به متن و محتوای قرآن ایراد می گیرند(هر چند این ایرادها وارد نباشند) آیا منطقی است که از آنها بخواهیم اگر می توانند مثل آن بیاورند؟

 

پاسخ:

 

  اگر مخالفان به متن و محتوای قرآن ایراد بگیرند، باید با آنان به بحث بنشینیم. اگر ایرادشان از مبنای به ظاهر عقلی برخوردار است که باید ببینیم چه می گویند. اگر بگویند عقل ما اینها را درک نمی کند، می گوییم اصل قرآن برای تعلیم مطالب مافوق درک عقل است. این که عقل ربط بین گناه و نزول بلا را نداند، دلیل نمی شود قرآن را نپذیرد.

/ 167 نظر / 204 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبا

وبلاگ خوبی دارین. خوندنش یه جورایی آرومم میکنه!! خوشحال میشم اگه به منم سری بزنید[تایید]

شهلا محیی

با درود, وبلاگتان وقتی با کلام وحی و اعجاز قرآن کریم زینتی غیر قابل تصور با درود, وقتی وبلاگتان با کلام وحی و اعجاز قرآن کریم چنین زینتی غیر قابل تصور (چه رسد به توصیف) یافته, ما که باشیم که در این مورد بتوانیم نظر دهیم..... .فقط مست کلام میشوم و سعی بر این دارم که تفاسیری متفاوت که عرفان محض است و فقط از درونم بر میخیزد( بار در حد بضاعت عقلانی و معنویم) ارائه دهم..... , برایتان آرزوی موفقیت روز افزون دارم و خوشحال میشوم باز هم تماس داشته باشیم .

ala

salam man onno nageso alaglo bara rad gom koni gozashtam mikhasatam bebinam tahala kasi be in tavajoh karde ya na oon khetab be ayeshe dar jange jamal bood agaye mohtaram mamnoon az pasokh va hozoretoon

محمد

سلام.... من لینکتون کردم ممنون میشم منم لینک کنید.

ط.ش

بسیار عالی ...[خنده]

سولماز

سلام مطالب خوبی داره وبتون ولی یه مشکل واقعا ببخشید میگم ولی خیلی طولانین مطالب نمیشه کمتر بشه؟ بازم معذرت

mahdi

خوندنش یه جورایی آرومم میکنه!! خوشحال میشم اگه به منم سری بزنید

sara

امام علی (ع) می فرمایند:حق، راه بهشت است و باطل، راه جهنم و بر سر هر راهى دعوت کننده‏اى است[گل]

ملكي

سلام برادر عزيز ضمن عرض خسته نباشيد يك مقاله توسط استاد دكتر مهدي ايزدي و بنده حقير(ملكي معاف) در مجله علمي پژوهشي "كتاب قيم" به چاپ رسيده كه موضوعش شايد براي حضرتعالي و عزيزان همفكر جالب باشد. اين مقاله علمي از نظر درجه علمي حايز درجه «علمي پژوهشي» شده و در روزهاي گذشته در اينترنت نيز در معرض عموم قرار گرفته است. موضوع اين مقاله بررسي يك اختلاف مهم در نسخه هاي خطي زيارت عاشوراست و در آن با مستندات علمي نشان داده شده كه عبارت «... ثم العن الثاني و الثالث و الرابع و ...» در نسخه هاي قديمي و معتبر زيارت عاشورا در هزار سال قبل وجود نداشته و در قرون بعد رواج يافته. عنوان مقاله: تحلیل و نقد یکی از فقرات نسخة رایج زیارت عاشورا متن كامل اين مقاله در سايت رسمي مجله «كتاب قيم» قابل دسترسي است. لينك مشاهده چكيده مقاله: http://kq.yazd.ac.ir/article_326_96.html لينك دانلود متن كامل مقاله با فرمت پي دي اف: http://kq.yazd.ac.ir/pdf_326_60202842f675feb69af713d557f87922.html بنده يادداشتي نيز درباره اين مقاله در وبلاگم نوشته ام: http://arabi-maleki.blogfa.com/post-414.aspx