شگفتی های قرآن

 
 

آیات علمی در قرآن

 

  ابتدا باید توضیح بدهیم که اوّلاً منظور ما از علم در این جا علم تجربى است. علم و شناخت به حقایق جهان هستى که در اثر تجربه، استقرا، تفکر و تعمیم عقلانى به دست مى آید. ثانیاً قرآن کتاب هدایت است، نه کتاب زمین شناسى، زیست شناسى، کیهان شناسى، فیزیک، شیمى و... از این رو مطالب مطرح شده در قرآن و حدیث همه بر محور هدایت چیده شده اند. اگر مطلبى راجع به زمین شناسى، کیهان شناسى و غیر آن در کتاب و سنت آمده، از باب استفاده اى است که در زمینه هدایتگرى از آن مدنظر بوده است. البته آنچه در کتاب و سنت راجع به جهان و کیفیت خلقت و... مطرح شده، قطعا حق و مطابق واقع است، زیرا چنانکه در پستهای قبلی نشان دادیم، متون وحى سخن خالق جهان هستى هستند. ثالثاً از آنجا که قرآن به زبان قوم ـ عرب هزار و چهار صد سال پیش ـ نازل شده و پیامبر و امامان نیز به زبان همان قوم و متناسب فهم آنان سخن گفته اند، حقایق مربوطه به عالم خلقت از جمله مربوط به جهان مادى را با زبان آن ها بیان کرده اند. اگر آن بزرگواران امروز مى خواستند سخن بگویند، مطابق فهم مردم امروز سخن مى گفتند. به همین جهت، از آنجا که مردم آن زمان با مفهوم میکروب آشنا نبودند، به جای بیان اینکه زیر ناخن میکروب جمع می شود، در حدیث از معصوم نقل شده است که می فرماید که زیر ناخن های شما، آشیانه شیطان است. به همین خاطر کتاب و سنت در باب مسائل علوم تجربى، بیانى راز گونه دارند. رابعاً باید توجه داشت که ما به آیاتی به عنوان آیاتِ دارای اشارات علمی اشاره می کنیم، که تفسیر قطعی آنها، برداشت علمی باشد، و اگر آیه را بتوان به شکل دیگری تفسیر کرد، نمی توان ادّعا کرد که آن آیه، دارای اشارات علمی است.

 

  در اینجا فقط یک مثال می زنیم:

 

  قرآن می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ بَِایاتِنَا سَوْفَ نُصْلِیهِمْ نَارًا کلَُّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُم بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَیرَْهَا لِیذُوقُواْ الْعَذَابَ»[1] یعنی "کسانى که به آیات ما کافر شدند، بزودى آنها را در آتشى وارد می ‏کنیم که هرگاه پوستهاى تنشان بریان گردد، پوستهاى دیگرى به جاى آن قرار می دهیم، تا کیفر را بچشند."

 

  با تدبّر در آیه، مشخص می شود که از دید قرآن، لازم است که وقتی پوست کافران سوخت و بریان شد، پوست دیگری جایگزین بشود تا عذاب آتش را بچشند. بیایید کمی بیندیشیم که چرا؟ آیا وقتی پوست سوخت، گوشت و سایر بافتهای زیر پوست نمی توانند گرمای آتش را بچشند؟ پاسخ این سؤال منفی است، ولی دانش آن روز بشر به این نمی رسید. امروزه نیز بسیاری از مردم گمان می کنند که بافتهای زیر پوست هم قادر به درک گرمای آتش هستند، ولی با پیشرفت علم اعصاب در قرون اخیر، مشخص شده است که عصبهایی که سوختن را درک می کنند، در پوست قرار دارند و با سوختن پوست، این عصبها نیز از بین می روند و فرد دیگر در آن ناحیه قادر به درک گرما نیست.

 

  امروزه و با پیشرفت علم می دانیم که «حس لامسه یکی از حواس پنجگانه است. محل این حس، پوست بدن می باشد.»[2] «انشعابات اعصاب حس درد به قشر سطحی پوست ختم می شود. نوک انشعابات را نقاط درد می نامند.»[3]

 

  پس قرآن به مسئله ای اشاره فرموده است که قرنها بعد از نزول این آیه بر ما آشکار شده است.

 

 

پیشگوییهای قرآن

 

  قرآن از برخی حوادث آینده خبر داده است. در برخی از این موارد حتّی انتظار وقوع آنها نیز وجود نداشته است.

 

  یکی از موارد معروف پیشگوییهای قرآن را در سورۀ روم شاهد هستیم. قتل موریکیوس امپراتور روم، به دست فوکاس، در سال 602 میلادی بهانه به دست خسرو پرویز داد تا جنگی را علیه روم شروع کند، این جنگ در سال 619 به شکست شدید روم منجر شد و روم بسیاری از شهرهای خود را از دست داد. پیشگویی قرآن در این سال صورت گرفته است. کریستینسن پس از شرح تصرفات ایران در این جنگ، در این مورد می گوید: «در این تاریخ، یعنی 619 میلادی، قدرت و شوکت خسرو به اوج تعالی رسید.»[4] اینجاست که قرآن پیشگویی می کند که شکست روم، «در بضع سنین»، یعنی بین 3 تا 9 سال، به پیروزی بدل خواهد شد: «غُلِبَتِ الرُّومُ فىِ أَدْنىَ الْأَرْضِ وَ هُم مِّن بَعْدِ غَلَبِهِمْ سَیغْلِبُونَ فىِ بِضْعِ سِنِینَ  لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَ مِن بَعْدُ وَ یوْمَئذٍ یفْرَحُ الْمُؤْمِنُون‏»[5] یعنی "رومیان مغلوب شدند! در سرزمین نزدیکى رخ داد امّا آنان پس از (این) مغلوبیت بزودى غلبه خواهند کرد، در بضع سنین (یعنی در 3 تا 9 سال) همه کارها از آن خداست چه قبل و چه بعد (از این شکست و پیروزى) و در آن روز، مؤمنان(بخاطر پیروزى دیگرى) خوشحال خواهند شد."

 

 در ادامۀ جنگ: عاقبت هراکلیوس موفق شد که از پیشرفت سپاه فاتحان ایران جلوگیری کند. افواج شاهنشاه را بازپس راند. آسیای صغیر و ارمنستان را فتح کرد و به آذربایجان در آمد، و در 623 یا 624 شهر گنزک را تسخیر و آتشکدۀ آذرگشنسب را ویران کرد. قیصر در ادامه در سال 628،  کاخ سلطنتی دستگرد را تصرف نموده و تیسفون را محاصره کرد و خسرو پرویز از پایتخت گریخت.[6] پس زمان بین شکست کامل روم و پیروزی کامل روم، نه سال است و پیشگویی قرآن نیز درست از آب در آمده است. توجه کنید که پیشگویی قرآن بسیار دور از ذهن بود و کسی نمی توانست در آن شرایط که بیزانس(روم) بسیاری از سرزمینهایش را از دست داده بود و به قول کریستینسن «در این تاریخ، یعنی 619 میلادی، قدرت و شوکت خسرو به اوج تعالی رسید.»، حدس بزند و گمان کند که بیزانس(روم) به زودی سپاه ایران را از خاک خود خواهد راند و حتی، تیسفون، پایتخت ایران را نیز محاصره خواهد کرد.

 

  اینجا برخی شکّاکان مدّعی هستند که این پیشگویی برای افراد عادی نیز ممکن بوده است. ما از آنها می پرسیم که اگر این پیشگویی ممکن بوده است چرا دیگران اینگونه پیشگویی نکرده بودند؟ از این گذشته چگونه می شد در آن شرایط که بیزانس(روم) تا مرز سقوط پیش رفته بود، پیشبینی کرد که به پیروزی متقابل خواهد رسید؟ بدون شک خوشبینترین افراد، پیشبینی می کردند که روم حداکثر بتواند زمینهای از دست رفته اش را از ایران پس بگیرد، نه اینکه سرزمینهای پهناوری را نیز از ایران جدا کند.

 

  برخی شکّاکان نیز می گویند به هر حال هر شکستی در نهایت با یک پیروزی جواب داده می شود! در پاسخ می گوییم که این ادّعا نیز غلط است، زیرا بسیاری از کشورها شکست خوردند و هرگز نتوانستند شکستشان را جبران کنند. به عنوان مثال آیا وقتی چنگیزخان مغول چین را تصرف کرد، چینیها توانستند او را شکست بدهند؟ آیا وقتی اسکندر ایران را شکست داد، ایرانیها توانستند او را شکست بدهند؟ آیا وقتی کوروش پارسی بابل و لیدی را شکست داد، لیدی و بابل توانستند او را متقابلاً شکست بدهند؟ این ادّعا ابداً ادّعای درستی نیست.

 

  برخی افراد نیز ادّعا می کنند که نظر به اینکه قرآن در ابتدا با اِعرابگذاری نوشته نمی شده است، ممکن است آنچه در ابتدا از سوی پیامبر گفته شده است به شکلی دیگری باشد: به جای غُلِبَتِ، "غَلَبَتِ" و بجای سَیغْلُبُونَ، "سَیغْلَبُونَ"، آمده باشد و معنی این آیه با تغییر همین چند حرکت چنین می شود: "رومیان در سرزمینهای نزدیک پیروز شدند ولی بزودی پس از چند سال شکست خواهند خورد". در پاسخ به این افراد عرض می کنیم: اوّلاً قرآن از ابتدا توسّط حافظان وحی، حفظ می شد و اِعرابها نیز توسّط خیل عظیم مسلمین حفظ و نگهداری می شد و تمام قرائتها اعراب را به همین شکلی که امروزه هست، تلفّظ می کردند. هر چند قرآن در نسخ اوّلیه اعرابگذاری نداشت، ولی حافظان قرآن حضور داشتند و مردم هم بیشتر از طریق حفظ آیات قرآن، آنرا به نسلهای بعد انتقال می دادند و البته این مطابقت بین آنچه حافظان قرائت می کردند با قرآن امروزی نشانگر صحّت اِعراب این آیه است. ثانیاً اگر آنچه این افراد ادّعا دارند درست بود، باید زمانی را در طول دوران حضور حضرت محمّد(ص) در مکّه بیابیم که روم پیروز می شود و پیشگویی می شود که در زمان مورد نظر شکست خواهد خورد! ولی پیروزی روم در اواخر رسالت حضرت محمّد(ص) و زمانی که ایشان در مدینه بودن رخ داد، در حالی که سورۀ روم در مکّه نازل شده است و لذا نزول آن پیش از پیروزی روم بوده است. پس در زمان نزول سورۀ روم، چنین پیروزیی برای روم متصوّر نیست که حال این آیات بخواهند اینگونه بگویند.

 

***

 

    قرآن در آیات دیگری نیز، به پیشگویی آینده پرداخته است. به عنوان مثال قرآن در آیات ابتدایی سورۀ آل عمران که از قرار معلوم پس از جنگ احد نازل شده است، می فرماید: «قُل لِّلَّذِینَ کَفَرُواْ سَتُغْلَبُونَ وَ تُحْشَرُونَ إِلىَ‏ جَهَنَّمَ  وَ بِئْسَ الْمِهَاد»[7] یعنی "به آنها که کافر شدند بگو: بزودى مغلوب خواهید شد و به سوى جهنم، محشور خواهید شد. و چه بد جایگاهى است‏." و چنانکه تاریخ به خوبی نشان می دهد، کافران به سرعت در برابر مؤمنین شکست خوردند و مکّه نیز که مرکزیت کافران در آن بود، بدون خونریزی به دست ایشان فتح گردید.

 

  قرآن بعد از هجرت از مکّه، به حضرت محمّد(ص) وعده داد که ایشان را به مکّه باز خواهد گرداند: «إِنَّ الَّذِى فَرَضَ عَلَیکَ الْقُرْءَانَ لَرَادُّکَ إِلىَ‏ مَعَادٍ»[8] یعنی "آن کس که قرآن را بر تو فرض کرد، تو را به جایگاهت [زادگاهت‏] بازمى گرداند." تاریخ به خوبی وقوع این پیشگویی را نشان می دهد.

 

  قرآن همچنین وعده می دهد که نازل کنندۀ قرآن از آن حفاظت خواهد کرد: «إِنَّا نحَْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لحََافِظُونَ»[9] یعنی: "ما ذکر(قرآن) را نازل کردیم و ما بطور قطع نگهدار آنیم‏." و چنانکه می بینیم، قرآن برعکس سایر کتب پیشین، مثل تورات و اوستا و عهد جدید(انجیل مسیحیان) حفظ گشته است و صحیح و سالم به دست ما رسیده است.

 

  قرآن می فرماید: «لَنْ یجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً»[10] یعنی "خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطى نداده است." و تاریخ گواه است که در طول تاریخ هر زمان که کافران شکستی بر مؤمنین وارد کردند، عامل اصلی این شکست ضعفهایی بوده است که بین گروهی از بین خود مؤمنین وجود داشته است و اگر مسلمانان چنین ضعفهایی را نداشتند، شکست نمی خوردند. به عنوان مثال در دو شکست بزرگی که مسلمین در طول تاریخ دریافت کرده اند، یعنی شکست در برابر مغولها و فروپاشی در انتهای جنگ جهانی دوم، عامل هر دو ضعفهای خود مسلمین. در جریان حمله مغولان، درگیریهای درونی خود مسلمین که باعث شد که خلیفه عبّاسی مغولها را تشویق به حمله کند و خود از سوی دیگر به خوارزمشاهیان حمله کند، فساد درونی خوارزمشاهیان و شخصیت ضعیف و ترسوی سلطان محمّد خوارزمشاه باعث این شکست شد؛ چنانکه دیدیم که وقتی مغولها بسیار قویتر شدند و به سوریه غربی حمله کردند، در برابر مسلمانانی که ثابت قدم بودند شکست خوردند و هرگز موفق به تسخیر سوریه غربی و مصر نشدند. در جریان فروپاشی انتهای جنگ جهانی اوّل نیز، ضعفها و فسادها و عقبماندگیهای خود مسلمانان که از دنیای اطراف خود بیخبر و عقب بودند عامل این مسئله شد. دیدیم که بعد از اینکه از خواب غفلت بیدار شدند توانستند استقلال اکثر سرزمینهای خودشان را پس بگیرند و امروزه، سوریه، عراق، مصر، الجزایر، مغرب، آذربایجان، ازبکستان، تاجیکستان، پاکستان، افغانستان و لبنان در حالی استقلال دارند که در انتهای جنگ جهانی اوّل که اوج شکست مسلمانان بود، همگی در تصاحب حکومتهای نامسلمان قرار داشتند. اینکه بعد از کمتر از صد سال، دعوای ما بر سر فلسطین که جزء کوچکی از جهان اسلام است، می باشد، نشانگر این است که اگر مسلمانان خودشان ضعف نداشته باشند، شکست ناپذیرند.

  حال ممکن است برخی بگویند که خب دیگران نیز به خاطر ضعفهایشان شکست می خورند و این امر خاصّ مؤمنین نیست. این ادّعا درست نیست؛ به عنوان مثال در جنگ جهانی دوم، ژاپن و آلمان در اوج پیشرفت و ترقّی بودند، ولی با تمام سلحشوری و استحکامی که از خود نشان دادند، شکست نصیبشان شد.

 

 

شگفتی ادبی قرآن

 

  شیوه سخن گفتن قرآن طوری است که با آن چه بشر تا کنون شنیده و گفته، تفاوت زیاد دارد. هیچ کلامی در زیبایی ظاهر و شیرینی بیان به پای قرآن نمی رسد. آنچه علمای ادب از آن به فصاحت و بلاغت تعبیر می کنند، در بالاترین مقیاس در قرآن وجود دارد. قرآن دارای سبک خاصی است که نظیر آن یافت نمی شود. از این رو "ولید بن مغیره" که از بزرگترین ادیبان زمان جاهلیت بود، در مورد قرآن گفت: «از محمد سخنی شنیدم که نه شباهت به گفتار انسان‏ها دارد و نه پریان. گفتار او شیرینی خاصی دارد". اما او برای خنثی کردن تأثیر قرآن گفت: بگویید پیامبر ساحر است.»[11] قرآن نیز به این سخن کافران اشاره می فرماید: «وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ هذا سِحْرٌ مُبینٌ»[12] یعنی: "هنگامى که آیات روشن ما بر آنان خوانده می شود، کافران در برابر حقّى که براى آنها آمده می گویند: «این سحرى آشکار است!»." این ادّعای کافران به خوبی نشان می دهد که وقتی قرآن بر آنها تلاوت می شد، زیبایی ادبی قرآن، آنها را مسحور می نمود.

 

  نظماهنگ الفاظ و صراحت و قاطعیت، متانت و عفّت بیان معانی، همه نشان دهنده زیبایی و هنر قرآن مجید است.

 

  به این آیه از قرآن توجه نمایید: «قالُوا تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّى تَکُونَ حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکینَ»[13] یعنی "گفتند: «به خدا سوگند که تو آن قدر یاد یوسف می کنى تا در آستانه مرگ قرار گیرى، یا هلاک گردى!»." در این آیه به واژه هایی همچون "تَفْتَؤُا" و "حَرَضاً" بر می خوریم که هر یک جداگانه، تا حدّی ثقیل و سنگین اند، امّا قرآن کریم این واژه ها را چنان در ترکیب آیه بالا به کار برده که در مجموع عباراتی زیبا و با آهنگی دلنشین و روح افزا فراهم آمده است.

 

  در برخی آیات نیز، پاره ای حروف ثقیل در کنار هم چیده شده اند، امّا ترکیب نهایی واژگان آیه به گونه ای است که این تکرار، نه تنها موجب سنگینی و ناموزونی نگردیده، بلکه ملاحت و زیبایی آیه را دو چندان ساخته است. برای نمونه، آیه زیر را از نظر می گذرانیم: «وَ اتْلُ عَلَیهِْمْ نَبَأَ ابْنىَ‏ْ ءَادَمَ بِالْحَقّ‏ِ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الاَْخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّکَ  قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»[14] یعنی "و داستان دو فرزند آدم را بحقّ بر آنها بخوان: هنگامى که هر کدام، کارى براى تقرّب (به پروردگار) انجام دادند امّا از یکى پذیرفته شد، و از دیگرى پذیرفته نشد (برادرى که عملش مردود شده بود، به برادر دیگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم کشت!» (برادر دیگر) گفت: «(من چه گناهى دارم؟ زیرا) خدا، تنها از پرهیزگاران مى‏پذیرد.»" همانگونه که ملاحظه می شود، حرف "قاف" که از حروف سنگین به شمار می آید، 11 بار در آیه تکرار شده است؛ با این حال، تألیف مناسب این حروف با حروف تخفیفی مانند "باء" و "لام" مانع بروز هرگونه سنگینی در آیه است.

 

  در سوره های انعام و اسراء مضمون واحدی، با دو تعبیر متفاوت بیان شده است: «وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَکُم مِّنْ إِمْلَاقٍ نحَّْنُ نَرْزُقُکُمْ وَ إِیَّاهُم»[15] یعنی "و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نکشید؛ ما شما و آنها را روزى می دهیم‏." و «وَ لَا تَقْتُلُواْ أَوْلَادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلَاقٍ نحَّْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکم‏»[16] یعنی "و فرزندانتان را از ترس فقر، نکشید؛ ما آنها و شما را روزى می دهیم‏." خطاب این دو آیه به کسانی است که از ترس فقر و تنگدستی کودکان خویش را به کام مرگ می سپردند و در هر دو آیه، پس از نهی از این عمل، بیان می شود که خداوند روزی دهنده آنان و فرزندانشان است، با این حال در آیه اوّل ابتدا از روزی دادن به پدران و سپس فرزندان سخن گفته شده است، امّا در آیه دوم عکس این ترتیب اعمال شده است. ممکن است در نگاه اوّل چنین به نظر آید که این تفاوت صرفاً از جهت تنوع و تفنن است، امّا با تأمل روشن می شود که نکته بسیار دقیقی در این تفاوت نهفته است: با دقت در دو عبارت " مِنْ إِمْلَاقٍ" و "خَشْیَةَ إِمْلَاقٍ" روشن می شود که مخاطب آیه نخست کسانی اند که به صورت بالفعل مبتلا به فقر و تهیدستی اند، بنابراین، مقتضای حال آنان این است که ابتدا از روزی دادن به آنان سخن گفته شود و سپس مسأله روزی دادن به فرزندان طرح گردد. امّا مخاطب آیه دوم،  کسانی اند که بیم دارند در آینده، بر اثر تحمل هزینه فرزندان به فقر دچار شوند، در حالی که همکنون تهیدست نیستند، بنابراین، حال این گروه اقتضا دارد، که نخست از روزی فرزندشان سخن گفته شود تا بدانند خداوند روزی رسان آنان(فرزندان) است و استمرار حیات آنان، باری به دوش والدینشان نیست.

 

  هر کس از سر تدبیر به گوشه ای از آیات قرآن بنگرد، در می یابد که زیبایی و حسن ظاهری کلام به کاملترین صورت ممکن، با معانی ژرف همراه گشته است. از سوی دیگر قرآن حقایق بلندی را در قالب مَثَل بیان کرده و با این روش حقایق مزبور را به مؤثرترین شیوه در قلب و جان مخاطبان خود جای داده است.[17]

 

  یک آیه از قرآن، ابن مقفع، ادیب معروف را به زانو در آورد و آن آیه «یَأَرْضُ ابْلَعِى مَاءَکِ...»[18] یعنی "اى زمین، آبت را فرو بر." می باشد، زیرا در عین اختصار ماجرای طوفان نوح را با تعبیرات کوتاه و بسیار پرمعنی شرح می دهد. به گفته بعضی از محقّقان 23 نکته از صنایع ادبی در همین آیه جمع است.[19]

 

  قرآن در نهایت زیبایی ادبی است، و دلایل این مدّعا از چند جهت است:

   اوّل اینکه فصاحت و بلاغت عرب، اکثراً در وصف مشاهدات و محسوسات است، قرآن مجید  محدود به این امور نیست.

  دوم اینکه صدق و پاکی از کذب در تمام قرآن وجود دارد، در حالی که هر شاعری که کذب را ترک نموده و مستلزم به صدق شود، شعر او تنزّل نموده و خوب نخواهد بود، چنانکه گفته اند بهترین شعرا، دروغگوترین ایشان است. به همین خاطر صنایعی مثل اغراق در اشعار یافت می شوند و یا شعرا از چیزها و تعبیراتی استفاده می کنند که حقیقت ندارد. قرآن مجید با وجود صدق و پاکی از کذب، در اعلی درجه زیبایی ظهور نمود.

  سوم اینکه کلام فصیح در هر قصیده در بیتی یا دو بیت اتفاق می افتد و باقی فصیح نمی شوند و قرآن مجید با وجود طولانی بودن، از اوّل تا آخر فصیح است.

  چهارم اینکه هر شاعر و نویسنده ای یک مضمون یا یک قصه را مکرر بیان نماید کلام دوم او، در زیبایی مثل کلام اوّل او نخواهد بود؛ داستانهای پیامبران، احوال مبداء و معاد، احکام و صفات خدا در قرآن، مکرّراً بیان گشته است و هر یک از آنان در نهایت فصاحت است.

  پنجم اینکه اگر به یک شاعر بگویند ده مسئله از مسائل فقهی یا عقاید را با عبارات فصیح بنویس که به تشبیهات بلیغه و استعارات دقیقه مشتمل باشد، عاجز خواهد بود و این امور باعث تقلیل فصاحت است، ولی قرآن در کمال فصاحت و بلاغت و زیبایی است.

  ششم اینکه کلام هر شاعر فصیحی در یک فن خوب است، و در غیر آن کلام او ضعیف است. به عنوان مثل فردوسی در اشعار حماسی شاعری بزرگ است، ولی اشعار عاشقانه اش، چنگی به دل نمی زند. قرآن مجید در تمامی فنون، در اعلی درجه فصاحت و قصوی درجه بلاغت آمده است.

  هفتم اینکه اغلب وقتی کلام از مضمونی به مضمون دیگر منتقل می شود یا به بیان چیزهای مختلف مشتمل باشد، حسن ربط از میان می رود و درجه عالی فصاحت و بلاغت ساقط می شود، و قرآن با وجود شامل بودنش از انتقال از داستان به داستانی دیگر و خروج از بابی به سوی باب دیگر و شامل شدنش بر امر و نهی و خبر و وعد و وعید و اثبات نبوت و توحید ذات و... کمال ربط و درجه عالیه فصاحت و بلاغت را دارد.

  هشتم اینکه قرآن در اکثر آیات، با لفظی آسان شامل معنی بسیار است.[20]

 

 

امّی بودن آورنده قرآن

 

  قرآن با داشتن جنبه های اعجاز و شگفتیهای بسیار، توسّط فردی آورده شد که نه کتابی خوانده بود و نه چیزی نوشته بود، چنانکه خود قرآن، خطاب به ایشان می فرماید: «وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمینِکَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ»[21] یعنی "تو هرگز پیش از این کتابى نمی خواندى، و با دست خود چیزى نمی نوشتى، مبادا کسانى که در صدد (تکذیب و) ابطال سخنان تو هستند، شک و تردید کنند."

 

  قرآن، در محیط و عصری نازل شد، که تاریکترین محیط و عقب افتاده ترین مردم در آن زندگی می کردند و به دست کسی و قلب الهی کسی نازل شد که زندگی خود را در آن محیط ادامه داد، و در آن حقایق و معارفی است که در جهان آن روز، چه رسد به محیط نزول آن، سابقه نداشت.

 

  آن مسائل بزرگ عرفانی که در یونان و نزد فلاسفه آن سابقه نداشت و کتب ارسطو و افلاطون،بزرگترین فلاسفه آن عصرها از رسیدن به آن عاجز بودند... و به آن نحو که در قرآن کریم هست، در کتاب دیگر نیست و اینها معجزۀ رسول اکرم است که با مبدأ وحی آنطور آشنایی دارد که اسرار وجود را برای او بازگو می نماید.[22]

 

***

 

  قرآن از جهات دیگری نیز دارای شگفتی است. افراد بسیاری با توسّل به قرآن شفا یافته اند. قرآن کهنه نمی شود و اکنون که بعد از هزار و چهارصد سال آنرا می خوانیم باز هم حس می کنیم که سخنی نو است و برای امروز ما پرکاربرد است. از شگفتیهای دیگر قرآن خاصیت استخاره است که اگر به دست متخصصین آن انجام شود، با نتایج شگفت انگیزی همراه است. از آنجا که این امور به سادگی قابل اثبات نیستند، از بررسی آنها خودداری می کنیم.

 


[1] نساء(4)، آیه 56.

[2] ر.ک: یزدی، مرتضی، دانستنی‌های پزشکی. ص109-110؛ زمانیان، کلیات‌پزشکی/89ـ 85

[3] یزدی، مرتضی، دانستنی‌های پزشکی. ص173 ـ 172

[4] ایران در زمان ساسانیان، آرتور کریستینسن، چاپ 1384 از انتشارات معاصر، ص 319.

[5] الروم(30)، آیه 4-2.

[6] ایران در زمان ساسانیان، آرتور کریستینسن، چاپ 1384 از انتشارات معاصر، ص 320.

[7] آل عمران(3)، آیه 12.

[8] قصص(28)، آیه 85.

[9] حجر(15)، آیه 9.

[10] نساء(4)، آیه 141.

[11] مجمع البیان، ج 9، ص 387.

[12] احقاف(46) آیه 7.

[13] یوسف(12) آیه 85.

[14] مائده(5) آیه 27.

[15] انعام(6) آیه 151.

[16] اسراء(17) آیه 31.

[17] آموزش کلام اسلامی، محمّد سعیدی مهر، چاپ 1388، ج2، ص 97-94.

[18] هود (11) آیه 44.

[19] مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج 8، ص 122.

[20] رحمت الله هندی، اظهار الحق، ج6، ص 231-225.

[21] العنکبوت(29) آیه 48.

[22] جلوه های رحمانی، امام خمینی(ره)، صفحه 24.

/ 74 نظر / 69 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امیر

عالی است! موفق باشید.

فرشته

برادرم تشکر میکنم که لحظاتی مهمان من بودید به وب شما هم سرزدم خیلی عالی بود خسته نباشید

فقط من!

مانا باشید... قرآن زیبائیهای خیره کننده ای داره...

فرشته

با سلام آقا محسن از وب شما بازدید شد مطالب خوب و مفیدی داشتید اینکه قرآن در سه مرحله تحدی کرده و کسی نتوانسته مثل آن ، مثل یک سوره بلکه یک آیه مثل آن بیاورد خود نمونه ای از اعجاز قرآن می باشد تشکر میکنم از روشنگریهایتان با سپاس و تسلیت ایام محرم موفق باشید

سلام .انس شما با قرآن را می پسندم و برای شما آرزوی توفیق بیشتر دارم . عید ولادت پیامبر رحمت و فرزند بزرگوار او بر همه ی دوستانشان مبترک باد .خیلی وقته که سری به ما نزدید .نجوای دل[گل]

آنا

وب زیبایی داری وهمچنین مطالب زیباتر مرسی که به وبم سر زدی بازم بیا[گل]

ansar

با اردوگاه شهيد باكري (1) در آخرين مطالب و با عكس خادم الشهدا و ساير مطالب در صفحات اختصاصي در خدمتم. يا علي

لباس شخصی

مطالب جالبی بود و انشاالله کار پربرکتی ، مطمئن باشید کسی که در راه اثبات حقانیت مکتب اسلام قلم میزنه خدای متعال و ائمه هدی در مواقع سختی مدافع اون هستن و کارش مورد توجه اونهاست ، مثل قضیه سید عبدالله شبر و علامه امینی

ستایش

سلام خیلی وبتون عالیه مطالبش خیلی خوبه....[لبخند][گل]